هفدهم آذر 1386
می خواهم به مادر برزگم بگم مامان بزرگ دلم خلیی برایت تنگ شده از وقتی که رفتی خونه خلیی سکوت شده دلم برای اون دعواهات تنگ شده یادت به من گفتی یک روز که خواب دیدم تو استاد دانشگاه شدی و با هم سوار هواپیما شدیم رفتیم مکه مامان بزرگ به شما قول می دم که استاد دانشگاه بشم و به نیابت شما برم مکه و خواب شما به واقعیت تبدیل می کنم مامان بزرگ تو رفتی ولی کاش کسانی که تو را ندیدن و حسرت دین تو را داشتن بیان سرار قبر تو برای تو یک فاتحه بخوانن
من از کسانی که این نوشته می خوانن خواهش می کنم یک فاتحه هم برای مامان بزرگ من بخوانن
روحت شاد![]()
نوشته شده توسط یونس فتحی در ساعت 10:48 | لینک
|
