دوازدهم مهر 1386
تا نپنداري كه من در اتش از جوش تبم در غم روي تو مدهوشم نه مدهوش تبم
تب كشاند ان تازه گل را بر سر بالين من بعداز اين تا زنده باشم حلقه در گوش تبم
مهرباني بين كه غم يك دم فراموشم نكرد ورنه امشب صيد از خاطر فراموش تبم
سو ختم در حسرت اغوش گرم او رهي
از غم اغوش او هر شب هم اغوش تبم
نوشته شده توسط یونس فتحی در ساعت 12:39 | لینک
|
