پانزدهم مهر 1386
سلام صالح جان
از وقتي كه من با شما اشنا شدم دلم مي خواست يك برادر مثل شما داشته باشم يك برادر بزرگي كه هميشه يار ور من باشه صالح جان من به خودم مي با لم كه شما عضوي از خانواده ما شدين و اين رابراي خودم يك شانس واقبال مي دونم از خدا مي خوام كه بتونم هيشه با شما باشم وهيچ وقت از شما جدا نشم اميد وارم هستم اين پيوند تا زماني كه مرگ من فرا رسد هيشه بر قرار باشه نمي دونم وقتي وبلگ منو مي خونيد چه حالي به شما دست مي ده ولي خليي دوست دارم بدونم كه چهحالي به شما دست ميده وقتي كه اين نوشته خونيديد لطفا نظر خودتون هم بگين.![]()
![]()
![]()
من اين ۴ گل رابه شما تقديم مي كنم دادش صالحو اين شعر راهم به شما تقديم مي كنم
با هر كه سخن گويم اگر خواهم وگرنه ز اول سخن نام توام در دهن ايد
نوشته شده توسط یونس فتحی در ساعت 0:15 | لینک
|
